تشرف دوم روغن فروش حلّه

پس از این که معرف دینم را از آقا سید مهدی قزوینی(ره)یاد گرفتم از ایشان پرسیدم:

چـــطـــور می شــــــــود دوبــــاره حـــضـــرت  صاحب الزمان(عج)را زیارت کنم؟


شیخ علی اکبر نهاوندی(ره)در کتاب العبقری الحسان خود می نویسد: 

یاقوت روغن فروش حلّه می گوید؟

پس از این که معرف دینم را از آقا سید مهدی قزوینی(ره)یاد گرفتم از ایشان پرسیدم:

چـــطـــور می شــــــــود دوبــــاره حـــضـــرت  صاحب الزمان(عج)را زیارت کنم؟

ایشان فرمود:

چهل شب جمعه به زیارت حضرت اباعبدا...الحسین علیه السلام برو.

تصمیم گرفتم این کار را انجام بدهم و مشغول انجام دادن آن شدم.

هر هفته شبهای جمعه از حلّه برای زیارت  امام حسین(ع)به کربلا می رفتم تا این که فقط یک شب باقی ماند.روز پنج شنبه ای بود که از حلّه به کربلا رفتم.

هنگامی که به دروازه شهر رسیدم دیدم سربازها و نیروهای دولتی با کمال سختی از کسانی که می خواهند وارد شهر شوند در خواست مجوز عبور می کنند،و من نه مجوز داشتم نه قیمت آن را.

متحیّر مانده بودم.

مردم هم دم دروازه ایستاده بودند و همدیگر را فشار می دادند تا شاید راهی باز شود .

من از شلوغی استفاده کردم و خواستم خودم را از  لا به لای آنها رد کنم،اما نشد.

در این حال صاحب خودم حضرت   صاحب الزمان(عج)را درون شهر و پشت دروازه دیدم.

تا آن جناب را دیدم به ایشان استغاثه کردم.

همان لحظه مولا بیرون آمدند و دست مرا گرفتند و داخل دروازه کردند و هیچ کس مرا ندید.

هنگامی که داخل شدم دیگر آن مولای عزیز را ندیدم.

کتاب برکات حضرت ولی عصر(عج)،ص123و124و کتاب العبقری الحسان ،ج2،ص191