تا آخرین نفس

خواهــــرانت را به کی می سپــــاری؟

امید درویشی در کتاب سربازان خورشیدمی نویسد:
خواهر شهید صمد اسودی می گوید:
چند روز پس از ازدواج،قصد جبهه کرد.گفتـم :
تازه ازدواج کرده ای؛چرا جبهه می روی؟
گفت:با حضرت صاحب الزمان(عج) عهد کرده ام که تا آخرین قطره خون،سرباز ایشان باشم.مادرم گفت:
خواهــــرانت را به کی می سپــــاری؟
گفت:هر زمانی مشکلی داشتید،حضرت صاحب الزمان(عج)را صدا بزنید و او را بخوانید.
صمد مــاجرای عهد خود با حضرت مهدی(عج)را این گونه بیان کرد:
در عملیاتی،همه بچه ها شهید شدند و من و یک پیرمرد زنده ماندیم.نـــزدیــک بود اســیر شـویـم.
امام زمان(عج)را صدا زدم و از او خواستم نجاتم دهد و اگر نجاتم دهد،تا آخرین نفس و آخرین قطره خون،سرباز او باشم و در جبهه بمانم.
کتاب سربازان خورشید،ص263-امید درویشی-این کتاب زیر نظر مرکز تخصصی مهدویت قم به چاپ رسیده است-یعقوب توکلی،فرهنگ نامه جاودانه های تاریخ،دفتر یکم،ص13