نجات از چنگال دزدان

در همین هنگام ناگهان دیدم سیّدی وارد مسجد سهله شد  در همین هنگام ناگهان دیدم سیّدی وارد مسجد سهله شد

حجت الاسلام و المسلمین سید عباس موسوی مطلق در کتاب خود میعادگاه عاشقان(مسجد سهله )می نویسد:

آیت ا...شیخ حسین فقیه آستانه که پیاپی در مسجد ((سهله))چلّه داشت.تشرّف خود به خدمت امام زمان علیه السلام را چنین شرح می دهند:

بنده در سال چندین بار چلّه داشتم.در یکی از این چلّه ها که از نجف با پای پیاده به((کوفه))مسجد سهله می رفتم،پس از نماز به دعا مشغول شدم.

ناگهان دیدم دو نفر دزد خنجر به کمر بسته به سوی من آمدند.با عصبانیت گفتند:

لباست را در بیاور و هر چه داری به ما بده!من وحشت زده ناچار شدم همه لباس بدنم را جز زیر جامه بیرون آوردم .سپس به من گفتند:پولهایت را کجا گذاشته ای؟

به آنها گفتم:همه لباسهایم را که بیرون آوردید،دیدید که پولی ندارم.سپس با عصبانیّت به یکدیگر گفتند:

زود خلاصش کنیم.هنگامی که دیدم کار از کار گذشته است،به حجّت زمان حضرت صاحب الزمان علیه السلام متوسل شدم و با دلی پریشان و چشمی گریان از ته دل خواستم تا مرا کمک کند.

در همین هنگام ناگهان دیدم سیّدی وارد مسجد سهله شد  و دزدان همین که هیبت او را دیدند ترسیده و فرار کردند آقا به من فرمود:

لباست را بپوش و سپس مقدار اشرفی نیز به من دادند.در حال پوشیدن لباس ناگهان فهمیدم دیگر از آن سیّد خوش سیما هیچ نشانی در مسجد نیست.

همه دور و بر مسجد را دنبال او گشتم اما نتوانستم دوباره او را ببینم.تازه فهمیده بودم که امشب پایان چلّه من بوده و این سیّد هم آقا و سرور من امام زمان علیه السلام بود که  زیارتش کردم و به من پول مرحمت کرده و هم از چنگ دزدان مرا نجات دادند.مدتها با آن پول امرار معاش می کردم.

اقتباس از کتاب میعادگاه عاشقان،ص74و75نوشته حجت الاسلام و المسلمین سید عباس موسوی مطلق و کتاب سیمای عالمان بی نشان،ص33