در بین راه آن را گم کرده بود

در بین راه آن را گم کرده بود
مرجع عالیقدر حضرت آیت ا...العظمی حسین نوری همدانی در کتاب خود می نویسد:
شیخ صدوق بازگو می کند:ابو علی بغدادی گفت:
من در بخارا بودم شخصی  به نام ابن جاوشیر،ده قطعه مخصوص طلا به من داد و گفت:
اینها را در بغداد به حسین بن روح برسان و من آنها را همراه خود برداشته و به قصد بغداد از بخارا حرکت کردم و در بین راه به آمویه (نهری است میان خراسان و ترکستان و آمون هم نامیده می شود)که رسیدم یک قطعه از آن طلاها از من گم شده بود و من متوجه نشده بودم تا زمانی که به بغداد رسیدم و قطعات را مورد بررسی قرار دادم  متوجه شدم که یکی از آنها از بین رفته است و من از مال خود یک قطعه به همان مقدار خریدم و بر آن قطعات نه گانه که باقی مانده بود اضافه کردم و آوردم به نزد حسین بن روح تحویل دهم و در مقابل او آنها را بر زمین نهادم و او هنگامی که چشمش به آن قطعات افتاد آن نُه قطعه را که از بخارا آورده بودم برداشت و آن یک قطعه طلا را که من از مال خود خریده بودم کنار گذاشت و آن را بدست خود گرفت و به من پس داد و گفت:

تو این را از مال خود خریده ای و آن را نپذیرفت و سـپــس گــفــت:
آن قطعه که در بین راه گم کردی به من رسیده است و آن را بیرون آورد و به من نشان داد و من دیدم آن قطعه عیناً همان قطعه است که من آن را در بین راه گم کرده بودم. اسلام مجسم علمای بزرگ اسلام،ج1،ص432،433

 

در بین راه آن را گم کرده بود
مرجع عالیقدر حضرت آیت ا...العظمی حسین نوری همدانی در کتاب خود می نویسد:
شیخ صدوق بازگو می کند:ابو علی بغدادی گفت:
من در بخارا بودم شخصی  به نام ابن جاوشیر،ده قطعه مخصوص طلا به من داد و گفت:
اینها را در بغداد به حسین بن روح برسان و من آنها را همراه خود برداشته و به قصد بغداد از بخارا حرکت کردم و در بین راه به آمویه (نهری است میان خراسان و ترکستان و آمون هم نامیده می شود)که رسیدم یک قطعه از آن طلاها از من گم شده بود و من متوجه نشده بودم تا زمانی که به بغداد رسیدم و قطعات را مورد بررسی قرار دادم  متوجه شدم که یکی از آنها از بین رفته است و من از مال خود یک قطعه به همان مقدار خریدم و بر آن قطعات نه گانه که باقی مانده بود اضافه کردم و آوردم به نزد حسین بن روح تحویل دهم و در مقابل او آنها را بر زمین نهادم و او هنگامی که چشمش به آن قطعات افتاد آن نُه قطعه را که از بخارا آورده بودم برداشت و آن یک قطعه طلا را که من از مال خود خریده بودم کنار گذاشت و آن را بدست خود گرفت و به من پس داد و گفت:

تو این را از مال خود خریده ای و آن را نپذیرفت و سـپــس گــفــت:
آن قطعه که در بین راه گم کردی به من رسیده است و آن را بیرون آورد و به من نشان داد و من دیدم آن قطعه عیناً همان قطعه است که من آن را در بین راه گم کرده بودم. اسلام مجسم علمای بزرگ اسلام،ج1،ص432،433